دور از اجتماع خشمگين

بسم الله الرحمن الرحيم

اين اسم يه رمان برجسته است ولي من نسخه خلاصه دوزبانه اش رو خوندم.

 گابريل چوپان جوونيه كه مزرعه اي توي يه دهكده داره و به اندازه خودش كار و بارش خوبه عاشق دختر زيبايي به اسم بتشبا كه براي ديدن عمه اش به دهكده اومده ، مي شه. اما بتشبا كه اسقلالش براش خيلي مهمه و گابريل رو هم در حد خودش نمي دونه به پيشنهاد ازدواج گابريل جواب رد مي ده . بعد از رفتن بتشبا گابريل به خاطر يه بدشانسي مزرعه ش رو از دست مي ده و مجبور مي شه براي پيدا كردن كار به جاي ديگه اي بره. تو مسير به طور اتفاقي آتش سوزي يه مزرعه رو خاموش مي كنه و وقتي كه صاحب مزرعه براي تشكر پيشش ميره گابريل ازش مي خواد كه بهش كار بده و تازه اون موقع مي فهمه كه صاحب مزرعه بتشباست كه مزرعه بهش ارث رسيده و گابريل رو هم استخدام مي كنه.

تو اين منطقه هم بتشبا مورد توجه و تحسين همه است ولي بتشبا به هيچكدومشون توجهي نداره. به جز مزرعه داري به اسم ويليام بالدوود كه همسايه بتشباست و كلا فقط درگير كاره و اصلا به بتشبا و هيچ كس ديگه اي فكر هم نمي كنه. تا اينكه بتشبا به تحريك خدمتكارش براي شوخي يه نامه ولنتاين بدون اسم به بالدوود مي نويسه و روش مي نويسه با من ازدواج كن. اما بالدوود مي فهمه كه اين نامه رو بتشبا براش نوشته و تازه از اون موقع شروع به فكر كردن به بتشبا مي كنه و شديدا عاشقش مي شه و همين عشق زندگيش رو نابودمي كنه...

بالدوود از بتشبا خواستگاري مي كنه و بتشبا هم هرچند كه علاقه اي به بالدوود نداره ولي چون اون مناسب ترين فرد تو منطقه است تصميم مي گيره باهاش ازدوا كنه فقط زمانش رو به تاخير مي اندازه.

اما در همين گيرو دار يك نظامي به اسم فرانسيس (فرانك) تروي به دهكده مي آد كه نظر بتشبا رو به خودش لب مي كنه و خب طبق معمول، دخترهاي مغرور و بي احساس وقتي عاشق ميشن فوق العاده احمق مي شن...

نويسنده: تامس هاردي

مترجم: كامران بهمني

ناشر: واژه

پي نوشت:

- اين كتاب يه جورايي من رو ياد آرزوهاي بزرگ چارلز ديكنز انداخت.

- فكر نكنين داستان رو لو دادم اينهايي كه نوشتم تازه شروع داستانه.



همسران خوب

 

بسم الله الرحمن الرحيم

نمي دونم چند نفر ممكنه كارتون زنان كوچك رو نديده باشن تا جاييكه يادم مياد موقع پخشش همه با هر سني عاشقش بودن. اين كارتون از روي كتابي به همين  نام از لوييزا.ام. آلكوت اقتباس شده بود. اين كتاب جلد اول از يه مجموعه چهار جلديه به نامهاي: زنان كوچك، همسران خوب، مردان كوچك، پسران جو

چون جلد چهارمش رو كتابخونه مون نداشت من فقط سه جلد اولش رو خوندم ولي فكركنم كتاب چهارم همون داستان فيلم مزرعه پامفيلد كه پارسال هم تكرارش پخش شد باشه. از اونجاييكه كتاب اول مربوط به فيلمه نيازي به معرفيش نديدم اما كتاب دوم:

(يه نكته: تو فيلم اسم خواهر دوميه كه شخصيت اصلي اين چهار كتابه، كاترين بود كه كتي صداش مي كردن و اسم خواهر كوچيكه هم سارا بود ولي تو كتاب اسم خواهر دوميه جوزفينه كه چون مثل پسرها رفتار مي كنه صداش مي كنن جو و اسم خواهر كوچيكه هم هست ايمي)

داستان از مراسم ازدواج مگي با معلم  سرخونه لاري شروع ميشه. تو مراسم، جو كه خيلي از اينكه ازدواج باعث جدايي خواهرش از اونها و پايان روزهاي خوش مجرديشون شده ناراحته به لاري ميگه كه محاله اون ازدواج كنه ولي لاري با يه لحن خاصي ميگه نفر بعدي تويي. اين باعث نگراني جو درباره رابطه اش با لاري ميشه، طبق كتاب زنان كوچك جو نقش زيادي در سر به راه كردن لاري داشته و حتي هميشه مي گفته كه لاري پسرخونده منه ولي احساس لاري به جو احساس متفاوتي بود كه جو هميشه سعي مي كرد ازش فرار كنه و به لاري بفهمونه كه اين احساس دوطرفه نيست ولي وقتي مي بينه كه لاري اصلا كوتاه نمياد تصميم مي گيره كه يه مدت از اونا دور بشه و به شهر ديگه اي براي تدريس بره تا شايد لاري تو اين مدت با كس ديگه اي آشنا بشه و اون رو فراموش كنه اما به محض اينكه بر مي گرده لاري ازش خواستگاري  مي كنه...

- من اين كتابها رو وقتي دبيرستان بودم خوندم هرچند كه اين كتابها تو سن هاي بالاتر هم جذابيتشون رو دارن ولي براي نوجوونها يعني سن هاي راهنمايي و دبيرستان خيلي جذابترن.