عزیز دردانه بابا
بسم الله الرحمن الرحیم
شخصیت اصلی کتاب دختریه به نام الی کاوانا که وقتی ۷ ساله بوده خواهر ۱۵ ساله اش آدریانا کشته میشه. الی از رابطه خواهرش با پسری به نام راب وسترفیلد خبر داشته و بنا بر شهادت الی راب متهم و زندانی میشه. بعد از مرگ ادریانا خانواده کاوانا از هم پاشید پدر و مادر الی از هم جدا شدن و الی دور از پدرش با مادری که همیشه داغدار دخترش و البته شوهرش بود و بعد از چند سال مرد بزرگ شد. حالا ۲۲ سال گذشته و راب که هرگز به قتل اعتراف نکرده بود آزاد میشه از نظر الی که روزنامه نگار شده این مجازات برای راب منصفانه نبود و همه تلاشش رو می کنه تا راب رو دوباره به زندان برگردونه برای همین شروع می کنه به تحقیق درباره گذشته راب تا جرم دیگه ای توش پیدا کنه. راب هم که تنها فرزند خانواده ثروتمند و با نفوذ شهره و به خوشنامیش برای اینکه وارث مادربزرگش بشه احتیاج داره سعی می کنه جلوی الی رو بگیره....

این کتاب رو وقتی دبیرستان بودم خوندم. جز اولین کتابهای مری هیگینز کلارک بود که خوندم. یادمه اون موقع از خوندنش لذت برده بودم . یه غمی به خاطر مرگ ادریانا تو کتاب بود که نشون می داد وقتی مرگی تو خانواده ای اتفاق می افته دیگه هیچ وقت هیچ چیز مثل قبل نمی شه...
پی نوشت:
این آخرین پستیه که قبل از کنکور ارشد میزارم.
به قول سنجد: برمی گردم حتما(دهن گشاد سنجد رو موقع هه گفتن تصور کنید)