ارميا

بسم الله الرحمن الرحیم

ارميا معمر دانشجوي مهندسي عمران تنها فرزند يك خانواده بالاي شهري تهران به جبهه ميره و اونجا با يه بسيجي به  نام مصطفي كه مال پايين شهره خيلي صميمي ميشه اما كمي قبل از پايان جنگ(فكر كنم يك هفته) يه خمپاره مي خوره كنار سنگر و مصطفي شهيد ميشه بعد از پايان جنگ ارميا به خونه بر نمي گرده ولي پدرش مياد دنبالش و اون برميگردونه حالا يه جوون بسيجي ميره وسط آدمايي كه با امثال مصطفي متفاوتند. ارميا مي خواد با همون عقايد و باورها در كنار اين مردم زندگي كنه...

اين تعريف ساده اي كه از داستان كردم شايد اونقدر جذاب نباشه ولي تصور كنين تو ايران كه مردم يا كتاب نمي خونن يا اگرم ميخونن بيشتر دنبال رمانهاي عشق و عاشقين، يه رماني كه اصلا هيچ شخصيت اصلي دختري وجود نداره كه پسري بخواد عاشق بشه به چاپ بيست و سوم برسه پس حتما يه چيز متفاوتي داره.

در واقع تمام جذابیت کتاب ارمیا (حداقل برای من) خود شخصیت ارمیاست .

 

متن روی جلد کتاب:

علم مي گويد ماهي به خاطر دورشدن از آب به دلايل طبيعي مي ميرد. اما هركس يكبار بالا و پايين پريدن ماهي را ديده باشد،تصديق مي كند كه ماهي از بي آبي به دليل طبيعي نمي ميرد ماهي به خاطر آب خودش را مي كشد! خشم... عجز... تنهايي... اين ها لغاتي علمي نيستند. ارميا ماهي بي دست و پاي حلال گوشتي شده بود روي زمين!

یکی از بخشهای جالب و آموزنده کتاب برای من:

ارمیا به درخواست دوستش تو مسابقه فوتبال فینال دانشگاه شرکت می کنه. ارمیا بازیش خیلی خوب بوده و گل هم می زنه نیمه دوم چندتا از بازیکنای دانشکده برق(حریف) ادیتش می کنن تا اینکه تو زمین یکیشون حرف بدی به ارمیا می زنه ارمیا یه لحظه می ایسته با خودش فکر می کنه اصلا چرا باید این وضعیت رو تحمل کنه درحالیکه این بازی اصلا براش اهمیتی نداره بعد یهو وسط مسابقه از زمین میره بیرون ، تو رختکن وقتی داشته لباسش رو عوض می کرده رییس دانشگاه میاد میگه چرا داری میری الان همه فکر می کنن تو ترسیدی و کم آوردی ولی ارمیا براش مهم نیست بقیه چه قضاوتی می کنن و بی خیال میره خونه

واقعا خیلی وقتها ما خیلی از مشکلات و سختیها رو برای چیزهایی تحمل می کنیم که ارزشش رو نداره ،خوبه که همیشه یه نگاه بکنیم ببینیم دلیل و هدفمون چیه؟ اصلا ارزشش رو داره؟ یا فقط برای اینکه کسی فکر نکنه کم آوردیم و عرضه اش رو نداریم می خوایم کاری که شروع کردیم تموم کنیم. 

                  

در خیابانی که تو زندگی می کنی

بسم الله الرحمن الرحیم

امیلی گراهام وکیل جنایی که به تازگی از شوهرش جدا شده برای اینکه مدتی از محیط زندگی قبلیش جدا بشه و با زندگی جدیدش کنار بیاد به خونه ای که خانوادشون تو یه شهر( یا روستا یادم نمیاد) کوچک داشتن میره . حدود صد سال پیش مارلین خاله مادربزرگ امیلی که تو اون خونه زندگی می کرد درست تو روزی که نامزدش می خواست بهش حلقه نامزدی بده گم شد و هیچ وقت پیدا نشد و بعد ظرف یکسال 2 تا از دوستهای مارلین هم به نام لتیشیا و الن سوین گم شدن . هم زمان با ورود امیلی با حفاری هایی که برای کارهای ساختمانی تو حیاط خونه انجام میشه دو تا جنازه پیدا میشه که یکیش با آزمایشات معلوم میشه که مارلینه و دیگری دختری به اسم کارلا بوده که تو ماههای گذشته تو شهر گم شده بود. بعد از مدتی هم جنازه لتیشیا در کنار  جنازه کارلا هارپر دختر دیگه ای که مدتی تو اون شهر زندگی می کرده پیدا میشه. نکته جالب توجه اینه که قتلهای قدیم و جدید به یک شیوه انجام شده.  از اونجایی که راوی کتاب خود قاتله از همون ابتدا می فهمیم که قاتل به دنبال اینه که امیلی رو هم که خیلی شبیه مارلینه بکشه و کنار جنازه الین سوین قرار بده. درحالیکه پلیس به دنبال قاتل قتلهای اخیره امیلی فکر می کنه که راه پیدا کردن قاتل شناختن قاتل قتلهای صدسال قبله و برای همین روی اون کار می کنه...

 - موقعی که دبیرستان بودم با کتاب عزیز دردانه بابا با مری هیگینز کلارک آشنا شدم و بعد همه کتابهای اون رو که تو کتابخونه بود خوندم، این کتاب به نظر من بهترین کتاب هیگینز کلارک بود که من خوندم. کتابهای هیگینز کلارک همشون جنایی عاشقانه است ولی از اونجایی که هرکدوم یه عرصه متفاوتی رو دربر می گیره برام جالب بودن. برای اونهایی که به کتابهای معمایی و جنایی علاقه دارن گزینه های خوبین ضمن اینکه وجه درامشون هم جالب توجهه.

اعتياد به كتاب

بسم الله الرحمن الرحیم

من جوانان بسياري را ديده ام، حالا افراد مسن كه جاي خود دارد، كه حتي مطالعه كتاب رمان را هم ميل ندارند! كتاب رمان را يك هفت هشت ده صفحه مي خوانند و مي گويند حوصله نداريم؛ درحاليكه حاضرند بيست دقيقه يا نيم ساعت بنشينند و تبليغات تلويزيون را كه قبل از شروع فيلم سينمايي پخش مي شود، تماشا كنند! حاضر نيستند در اين بيست دقيقه، حتي همان كتاب رمان را بخوانند؛ حالا نمي گويم كتاب اجتماعي، كتاب سياسي يا كتاب علمي، اين ناشي از چيست؟ ناشي از عدم اعتياد به كتاب است. مردم ميل به كتابخواني ندارند.

 

         

من و کتاب: آیت الله سید علی خامنه ای   انتشارات سوره مهر

پی نوشت: دلیل اصلی پایین بودن مطالعه تو ایران فقط همینه. وقت نداریم و کتاب گرونه و ... همش فرعه