جاده جنگ

بسم الله الرحمن الرحیم

تو 5 دوره ای که از جایزه جلال می گذره فقط یک رمان موفق شد که نظر داوران رو جلب کنه: جاده جنگ ، که قراره طولانی ترین رمان ایرانی باشه . و خب اگه از خوندن همچین کتابی می گذشتم دیگه نمی تونستم خودم رو یه کتابخون بدونم.

ماجرای کتاب:

شخصیت های اصلی کتاب تو شهر کوچکی به نام بینالود از توابع مشهد زندگی می کنن . سید رضا، گل مراد و تیمور سه دوستن که پیش عموی سید رضا، سید صالح مکتب می رن، یک شب ایلغارها به کاروانسرای پدر تیمور حمله می کنن و بعد از کشتن پدر و مادر تیمور اون رو با خودشون می برن.

و حالا سوم شهریور 1320، گل مراد به جای پدرش رییس ایل شده، سید رضا دوره  سربازیشو می گذرونه و تیمور بعد از سالها به همراه همسرش به بینالود بر می گرده .

 روسها به ایران حمله می کنن ، ارتش مقاومت نمی کنه و سربازها به خونه هاشون بر می گردن. روسها موقع ورود به ایران از گردنه ای در حال عبورند که ناگهان یه تک تیرانداز ناشناس بهشون حمله می کنه و با مهارت فوق العاده اش اونها رو زمینگیر می کنه. خبر این ماجرا خیلی زود همه جا می پیچه و مردم اسم این قهرمان ناشناس رو مرگان میزارن. سران نظامی خراسان با دستور روسها  به مقر اونها می رن و اونجا متوجه می شن که با پای خودشون به اسارت رفتن و قراره اونها رو به عشق آباد ببرن اما موقع عزیمت دوباره تو همون گردنه مرگان به کاروان روسها حمله می کنه و نظامیهای ایرانی رو فراری می ده و وجود قهرمان افسانه ای، مرگان برای همه ثابت میشه. روسها یه پایگاه تو بینالود میزنن که رییسش ستوان عالیه یه دختر جوون تاجیکه که با مردم ایران خیلی مهربونه و بهشون کمک می کنه بزودی روسها با بهانه کمک به مردم دست به کار ساخت یه جاده سراسری با استانداردهای بالا می شن. اما بعد از تکمیل جاده معلوم میشه که قراره از طریق این جاده کالاهای مورد نیاز سربازهای روس رو که از جنوب از طرف انگلیس وارد ایران میشه به شوروی انتقال بدن. رضا به پیشنهاد ستوان عالیه که به نظر میاد بین اون و رضا علایقی داره شکل می گیره، به عنوان راننده اما در واقع به قصد ضربه زدن به روسها که پدرش رو کشتن (وقتی رضا بچه بوده پدرش تو آدربایجان به دست بلشویک ها کشته میشه و مادرش به سختی فرار می کنه و اون رو به ایران میاره) ثبت نام می کنه، دو تا از افسرای فراری هم که دنبال مرگان می گردن تا بهش ملحق بشن به عنوان راننده ثبت نام می کنن. همزمان ستوان پتروویچ قهرمان روس برای تامین امنیت جاده و کشتن مرگان به ایران فرستاده میشه و از همون اول رضا می فهمه که با وجوداین آدم، کار برای اون و ستوان رادمرد و سروان بهرامی (افسرای فراری) خیلی سخت میشه. پتروویچ در عین حال که باهوش و ماهره بسیار بی رحمه و حتی به خود روسها هم رحم نمی کنه. با توجه به مهارت تیمور، رضا و گل مراد تو تیراندازی و سوارکاری خواننده به هر سه اینها به عنوان مرگان شک می کنه ولی هرچی کتاب پیش میره قضیه مرگان پیچیده تر میشه و شناختنش سخت تر.

- موقع خوندن این کتاب خاطرات دوران هری پاتر برام تداعی شده بود. اصلا نمی تونستم خوندنش رو متوقف کنم صبح زود بیدار می شدم و شروع می کردم به خوندنش، 5 جلدش رو تو کمتر از یه هفته خوندم و البته برای اینکار مادرم رو حسابی کلافه کردم. کتابش به شدت جذاب ، پرکششه و غیر قابل پیش بینیه.

از نکات قابل توجه برای من این بود که این کتاب واقعا یه رمان ایرانیه. یعنی با خوندنش کاملا شخصیت ها و حوادث بخشها و افرادی از ایران که ماجرا به اونها مربوط میشه برای خواننده تداعی میشه برخلاف اغلب داستانهای ایرانی که اگه اسم شخصیت ها عوض شن می تونن مال هر کشور دیگه ای باشن.

- یکی دیگه از نقاط قوت کتاب پردازش قوی به بحث غیبه. اینقدر این موضوع تو کتاب خوب پرداخته شده که کاملا برای خواننده جا میفته ،نه تنها ممکن که حتی حتمی به نظر میاد و اصلا تصنعی و غیر واقعی نیست. و کلا بحث مسایل غیبی و اعتقادی در مبارزه هم یکی دیگه اط نشانه های ایرانی بودن کتابه.

- واقعا نمیدونم این کتاب طولانی و پر ماجرا رو چطور معرفی کنم، مدتها بود که می خواستم یه خلاصه براش بنویسم ولی نمی تونستم و الان هم به زحمت تونستم این پست رو بنویسم که البته باز هم خیلی ناقصه ولی وقتی دیدم توی نت مطالب زیادی راجع بهش نیست جز اخبار مربوط به جایزه گرفتن و چاپ های مختلفش گفتم زودتز یه مطلب ازش بنویسم واقعا بهترین کتاب ایرانی بود که تا حالا خوندم و تعجب می کنم که چرا وب هایی که به معرفی کتاب خوب می پردازن زیاد به محتوای این کتاب توجه نکردن مثلا فارس که معمولا بخشهایی از کتابهای خوب رو تو خبرگزاریش میزاره درباره این کتاب کار زیادی نکرده.

- گویا تا جلد هشتمش چاپ شده ولی متاسفانه کتابخونه ما فقط 5 جلدش رو داره و نمیدونم که برای خوندن ادامه اش تا کی باید صبر کنم...

نویسنده: منصور انوری

انتشارات: سوره مهر

 

1001 کتابی که باید قبل از مرگ خواند

بسم الله الرحمن الرحیم

سایت Amazon لیست 1001 کتابی که باید قبل از مرگ خواند را به پیشنهاد بیش از 20 نفر از منتقدین ادبی‌اش تنظیم کرده است.
به گزارش کتاب‌نیوز، این کتاب هزار صفحه‌ای ضمن معرفی هریک از کتابهای انتخاب شده، اطلاعاتی درباره نویسنده کتاب و همچنین علت اهمیت آن (اینکه چرا باید تا پیش از مردن حتما کتاب را خواند!) به خواننده ارائه می‌کند.
آنچه در ادامه می‌آید 220 کتابی است که در این کتاب مرجع وجود داشته و در ایران ترجمه شده است، در فهرست زیر شماره‌ ردیف‌های درج شده مربوط به شماره ردیف‌های فهرست موجود در سایت Listology است که ماخذ اصلی تهیه فهرست زیر بوده است. سایت«جیره کتاب»عنوان کتاب‌ها و ناشران آن را از سایتwww.ketab.irاستخراج کرده و در مورد کتابهایی که چندین ناشر آنها را چاپ کرده‌اند تلاش کرده تا ناشر چاپ جدیدتر و یا ناشر معروف‌تر و صاحب‌نام‌تر را درج کند. در بعضی موارد هم نام چند ناشر ذکر شده است.

               

ادامه نوشته

جای کتاب را هیچ چیزی پر نمی کند


بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب مقوله بسیار مهمی است. البته من به کارهای هنری، تصویری، تلویزیون، سینما یا از این قبیل چیزها خیلی اعتقاد دارم؛ اما کتاب نقش مخصوصی دارد. جای کتاب را هیچ چیزی پر نمی کند.

من و کتاب: آیت الله سید علی خامنه ای  انتشارات سوره مهر

 - زیاد پیش می اومد که فیلمهایی رو ببینم که کتابشون رو خونده بودم ولی معمولا اگه اول فیلم رو دیده بودم بعد کتاب رو نمی خوندم چون فکر می کردم با توجه به اینکه می دونم چه اتفاقایی می افته دیگه تعلیق و در نتیجه جذابیتی برام نداره ولی چند وقتی که با خوندن بعضی کتابهایی که فیلمهاشون رو دیده بودم و داستانشون رو کامل میدونستم فهمیدم که اشتباه می کردم وقتی کتابی خوب نوشته شده باشه حتی اگه داستانش رو کامل هم بدونی قدرت کلام نویسنده و توصیفات قوی جذبت می کنه، ضمن اینکه یک فیلم هیچ وقت نمی تونی همه کتاب رو نشون بده. الان هم دارم بینوایان رو که خدا می دونه چند تا ورژن ازش دیدم رو می خونم. اینقدر حسرت می خورم که چرا زودتر نخوندمش واقعا این کتاب بی نظیره، هیچ فیلمی نمی تونه اونقدر که این کتاب ذهن آدم رو درگیر می کنه اثرگذار باشه.

     

این کتاب اگرچه یک رمانه و بخش رمنسش هم خیلی خوب نوشته شده ولی بالاتر از اون کتاب زندگی و تفکره. هنوز کتاب رو تموم نکردم شاید بعدا یه مطلب جدا براش نوشتم.

یک عادت بد

 بسم الله الرحمن الرحیم

من همیشه کتابهایی که می خوندم از کتابخونه امانت می گرفتم برای همین همیشه تو کتابخونه های اطرافم عضو بودم. همیشه هم خیلی سریع کتاب می خوندم طوری که به ندرت کار به تمدید می کشید. همونطور که قبلا گفتم من تا سال پیش اهل کتاب خریدن نبودم. ولی چند سال پیش تو یه نمایشگاه یه کتاب درباره پروتستانتیزم دیدم، من اون موقع زیاد درباره این موضوع و کلا مسایل مربوز به آخر زمان مطالعه می کردم ولی کتابخونه هایی که دسترسی داشتم کتابی در این باره نداشتن برای همین اون رو خریدم(فکر کنم اولین کتاب غیر درسی بود که خریدم) بعد هم گذاشتمش روی طاقچه و تا چند سال بعد نخوندمش. تازه اون موقع بود که پی به این عادتم بردم که کتابهای کتابخونه رو چون می دونم باید زود پس بدم زود می خونم ولی کتابهای خودم رو از اونجاییکه خیالم راحته که تا هر وقت که بخوام وقت دارم ازشون استفاده کنم نمی خونمشون. مثلا کتاب خداحافظ گاری کوپر رو که پارسال از نمایشگاه کتاب خریدم هنوز نخوندم هر وقت هم که بی کتاب میشم و شروع می کنم به خوندنش بعد دوباره تا دستم به کتابخونه می رسه  ولش می کنم میگم باشه هر وقت نمیتونستم کتاب امانت بگیرم(البته خداییش جذابیتی هم برام نداره واقعا و به معنای واقعی کلمه اعتراف می کنم که اشتباه کردم خریدمش). این فقط درباره کتابهای خودم نیست مثلا سال پیش کتاب فردایی دیگر شهید آوینی رو از کتابخونه پایگاهمون امانت گرفتم ولی چون تا هر وقت دلم می خواست می تونستم داشته باشمش با اونکه خیلی برام جالب بود ولی بیشتر از 40 – 50 صفحه نخوندمش.

- فکر می کنم این بر می گرده به همون عادت بد اغلب ما آدما که از داشته هامون استفاده نمی کنیم و اون رو به روز مبادا موکول می کنیم که شاید مثلا بیشتر لازم باشه ولی انگار این روز مبادا هیچ وقت نمیرسه یا وقتی میرسه که دیگه فایده ای نداره. از اونجاییکه این عادت غلطیه و آدمایی که این عادت رو دارن معمولا تو زندگیشون زیاد موفق نیستن من هم می خوام این عادتم رو ترک کنم در همین راستا تصمیم گرفتم فعلا تا آخر هفته بعد خداحافظ گاری کوپر رو بخونم.

- فکر کنم این دومین عادت بدی باشه که در زمینه کتابخوانی می خوام ترکش کنم. واقعا معتادها باید بیان اراده ترک کردن رو از من یاد بگیرن.

- من از وقتی که بیکار و بی عار و علاف و اویزون در یک کلام عضو نامطلوب جامعه شدم اعتماد به نفسم بد جوری رفته بالا  یه وقت با غرور و تکبر اشتباه نگیرینش. چکار کنم دیگه از افسردگی و اعتیاد و خودکشی و کاهش جمعیت و غیره که بهتره.