عادت
بسم الله الرحمن الرحیم
جمعه را، تصور کن که تمام کردهایم بعد به آن میرسیم شنبه را هم دوست ندارم که شنبهها را روز آغاز بدانیم. عادت آغاز است نه شروعی مدلل، عادت، اراده را نابود میکند. عشق، اوج خواستن است؛ خواستن، اوج اقتدار اراده، عادت، بازداشت کارکرد اندیشه است. هرگز چیزی به اندازهی عادت نفرتانگیز نبوده است. مارکس را اگر گهگاه محترم داشتهام، بیزارم از اینکه گفته است «روزی خواهد رسید که انسان، همه کارهایش را به عادت خواهد کرد».
خودکارانه زیستن، پایان انسانی زیستن است: عادت هر روز صبح زود برخاستن - درست سر ساعت، سر دقیقه، آب، چای، زنگ در، کتاب خواندن. خرید؛ خرید به عادت هرگز چیزی به اندازهی عادت، نفرتانگیز نبوده است. نمازت را هم، هر روز، باشعوری نو بخوان؛ با ارتباطی نو، با برداشتی نو، به آنچه میکنی بیندیش: عبادت چرا؟ سخن گفتن با آن نیروی لایزال، چرا؟ عادت، فرسودگیست. ماندگی آب راکد. مرداب تغییر بده! بیندیش و جابهجا کن! مگر هزار راه تو را به محل کارت نمیرساند؟ خب هر روز، با اراده، یکی از این همه راه را انتخاب کن. کمی دور، کمی نزدیک. کمی سخت، کمی آسان، مشتری شدن، نوعی معتاد شدن است. فقط از یک میوهفروش خرید نکن. بگذار با تمام میوهفروشان سر راهت آشنا شوی. لااقل سلامهای تازه. معطر، نو، ضد عادت آیا هرگز به پاسبان سرگذر سلام کردهای؟ سلام کن! احوالپرسی کن! بگذار با تو. زمانی، درد دل کن. مگر چه عیب دارد؟ اما نگذار به این کار عادت کنی ... نان: بربری، سنگک، مشهدی، تافتون، لولهای، لقمهای، لواش، جو، شیرمال، قزوینی، بهار تنوع حلال، چرا باید با شنبه آغاز کنیم - آنگونه که انگار شنبهها رنگشان، بویشان؛ و طراوتشان بیشتر از پنجشنبههاست؟
یک عاشقانه آرام: نادر ابراهیمی