بسم الله الرحمن الرحیم

        

کوزت اگر در این لحظه زندگیش ، در دام عشق مردی لاابالی و بد سیرت افتاده بود نابود شده بود؛ زیرا که در عالم، طبایع بلند همتی هستند که تسلیم می شوند و کوزت یکی از آنان بود. یکی از نظربلندی های زن تسلیم اوست. عشق با آن رفعت مطلق که دارد نمی دانم با چه نابینایی آسمانی عفت مخلوط می شود. اما شما در چه خطرات می افتید ای جان های شریف! غالبا شما ای زنان دلتان را می دهید ولی ما تن شما را می ستانیم. دل شما برای شما می ماند و شما آن را با تن لرزان در ظلمت خواهید نگریست. عشق حد وسط ندارد یا نابود می کند یا نجات می دهد. سرنوشت بشری از این قیاس ذوحدین خارج نیست. این قیاس، مرگ یا سلامت، چیزی است که هیچ سرنوشت مانند عشق نمی تواند با نهایت شدت جلوه گرش سازد. عشق اگر مرگ نباشد قطعا زندگی است. گاهواره است؛ قبر نیز. در دل آدمی یک احساس واحد، می گوید آری و نه. بین همه چیزهایی که خداوند بوجود آورده است، دل آدمی موجودی است که روشنایی بیشتری می افشاند و هم دریغا! تاریکی بیشتری.

خدا چنین خواست که عشقی که کوزت با آن مصادف شد از عشق هایی باشد که نجات می دهند.

مترجم: حسینقلی مستعان

انتشارات : امیر کبیر