داد از این اختیار
الرحيل! الرحيل!
اكنون بنگر حيرت ميان عقل و عشق را!
اكنون بنگر حيرت عقل را و جرات عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طريق عشق مي دانند كه ماندن نيز در رفتن است، جاودانه ماندن در جوار رفيق اعلي و اين اوست كه ما را كش كشانه به خويش مي خواند.
و مرد این میدان کسی است که با اختیار از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان کند... اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان که به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است؛ تا صدره المنتهی را با پای عقل آمده ای اما از این پس جاذبه جنون تو را خواهد برد... طی این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد.
اي دل تو چه مي كني مي ماني يا مي روي؟ داد از اين اختيار كه تو را از حسين جدا كند!
- فتح خون : عاشورا به روایت سید شهیدان اهل قلم
انتشارات واحه